تاملاتی پیرامون سفر جهادی

وقتی همه با من هم‌عقیده می‌شوند ، تازه احساس می‌كنم كه اشتباه كرده ام ...

ما در خطریم.
ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱٠  

این روزها بیش از همیشه بازار اردوهای جهادی داغ شده است.

خاصه آن که بر مذاق مسئولین بسیج دانشجویی هم خوش آمده است
و انگشت عنایت بر رویش گذاشته اند.
و از آن جا که هر آن چه این عزیزان،
( و اصولا دولتیان و نظامیان)
بر آن انگشت نهاده اند و خواهند نهاد،
در معرض مصادره و دولتی شدن است،
ما نیز در خطریم.

ما که چیزی نیستیم.
جهادی در خطر است!

اصولا هر که و هر چه در جامعه بر کشیده و بالا برده می‌شود،
در خطر است.

چه در خطر سقوط،  چه در خطر مصادره،
و چه در خطر کلیشه و روزمره و محافظه کار و بی بخار شدن.

البته خالی از حسن هم نیست.

حسن عمومی شدن اش،
این است که فقط چهارنفر که در مدرسه مفید و تبعاتش
بوده اند این طعم شیرین جهادی را نمی چشند و چهار نفر دیگر هم می چشند.
بعد هم در این میان چهارتا کار مفید هم به نفع مناطق محروم انجام می گیرد.

تهدید عمومی شدن اش هم -از نگاه بنده- این است که
مساله از بن لوث بشود
-اگر تا الآن نشده باشد!-.

 

ناگفته نگذارم که
برخی معتقدند که در ابعاد وسیع،
کادر لازم برای جهادی در این مقیاس وسیع را نداریم. 
لذا جهادی ها بی در و پیکر می شوند و
جهادی آن چیزی که باید باشد نمی شود.
یا ماهیتش عوض می شود و ...

و البته بنده این جا صریحا بگویم که
از این رگ های غیرت و احساس تملک بر جهادی را ندارم.

راستی،
کی گفته آن سفری که ما خزوخیلانه رفته ایم، جهادی هست و
آن سفری که بچه سوسول ها با کت و شلوار هاکوپیانشان رفته اند جهادی نیست.
یا کمتر جهادی است؟

این معیارها و سنجه ها از کجا آمده اند؟

**

نگرانی بنده از لوث شدن این پدیده نیز،
نه ناشی از این غیرت ورزی کودکانه،
که از بابت آن است که کار چنان لوث بشود که
دیگر کسی رغبت نکند برود سراغ جهادی.

بشود دکانی برای اهل نانی.
بودجه بگیرند به نام جهادی و به کام خودشان.
قالبش بزنند به هیئات و شکلی خاص.
بعد هم قانون بدهند که کسی جز ما نکند!
یا هر کسی می خواهد برود، از کانال ما باید برود.

یا آن قدر بی مزه بازی بشود و بودجه‌ی بی هدف، حرام بشود،
که جو عمومی این بشود که اصلا این کار احمقانه است.

نگویید این ترس بی جایی است.
یادمان نرود که تا همین چند سال پیش،
تعداد جهادی هایی که درکشور برگزار می شد،
از تعداد انگشتان دو دست بیشتر نبود.

ما نگران نبودیم.
ما خودمان بودیم و خودمان.
مقیاس کارمان فقط خودمان بودیم.
اگر خرابکاری هم می شد،‌ توی یک روستا و دو تا ساختمان بود.

اگر اولویت را در مسجد ساختن یا مدرسه ساختن رعایت نمی کردیم،
اگر حواسمان به خیلی چیزها نبود، مشکلی نبود.
خودمان بودیم و یک مقیاس خیلی کوچک محلی.
بودجه اش را هم اغلب خودمان داده بودیم.

اما الآن سخن از هزاران سفر جهادی است.
که پیش بینی می کنم، فرماندهان بسیجی غیور،
به شدت در پی افزایش این بیلان و بودجه های مربوطه باشند.

این ها دیگر خودشان نیستند.
لاجرم باید ستادی قوی داشته باشند.
باید خیلی حساب شده کار کنند.
باید خیلی مصالح را در نظر بگیرند.
مقیاس کارشان ملی و کشوری است.

بی حساب و کتاب و هیئتی عمل کردنشان،
پدیده جهادی را در معرض حذف شدن در نگاه های علمی قرار خواهد داد.

مقالاتی خواهند نوشت و
با آمار به ما ثابت خواهند کرد که پدیده‌ی جهادی از بیخ مشکل دارد!

پس جان عمه تان!
یا دست از جهادی بدارید.
یا مثل بچه‌ی آدم و با مطالعه عمل کنید.